نغمه دل انگیز

برای تازه شدن دیر نیست

... و بار دیگر متولد شدم.

 

 

بدون پی نوشت!

یکشنبه نهم مرداد 1390 | | نغمه | |

 

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ...

 خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.

 

 زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.

 آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم،

تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ...

 و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.

 

  به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.

 

 بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ...

 

 فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم

دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.

 

 زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است

که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم ...!

 

خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد و

من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که

در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم :

 

 هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم

قبل از رفتم به محل کار یک قاشق آرامش بخورم .

هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.

زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم .

و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.

 

امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند:  

رنگین کمانی به ازای هر طوفان ،

لبخندی به ازای هر اشک ،

دوستی فداکار به ازای هر مشکل ،

نغمه ای شیرین به ازای هر آه ،

و اجابتی نزدیک برای هر دعا  .

 

جمله نهایی :  عيب کار اينجاست که من  '' آنچه هستم '' 

 را  با   '' آنچه بايد باشم ''  اشتباه مي کنم ،    خيال ميکنم  آنچه  بايد  باشم  هستم، 

  در حاليکه آنچه  هستم نبايد  باشم .

 

"احمد شاملو "

 

یکشنبه پنجم تیر 1390 | | نغمه | |

 

 

 

 

«عشق زاده‌ی تنهایی است و تنهایی نیز زاده‌ی عشق است، تنهایی بدان معنا نیست که شخص بی کس باشد و کسی در پیرامونش نباشد، اگر کسی پیوندی، کششی، انتظاری و نیاز پیوستگی و اتصالی در درونش نداشته باشد، تنها نیست. برعکس کسی که چنین اتصالی در درونش احساس می‌کند و بعد احساس می‌کند از او جدا افتاده است، بریده شده و تنها مانده است. و در انبوه جمعیت نیز تنهاست و اینگونه است که انسان از بی‌نهایت تا بی‌نهایت تنها است

                                                                                       "علی شریعتی"

 

پ.ن۱: روحش شاد و یادش گرامی.

پ.ن۲:چه درونم تنهاست ...

یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390 | | نغمه | |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پ.ن: خالی خالی... تهی ِتهی... سکوتِ سکوت... خاموشِ خاموش

چهارشنبه یازدهم خرداد 1390 | | نغمه | |

 

 

تو مثل منی برف

راه می‌روی و آب می‌شوی.

 

با علمی لدّنی

پنبه بر جراحت سال می‌گذاری

می‌بینم اسفند را عصازنان

به سوی بهار می‌رود.

 

تو مثل منی برف

آتش را روشن می‌کنی

تا در هرمش بمیری

یاس‌های تابستانی ادای تو را در می‌آورند

پروانه‌ها که تو را ندیدند

عاشق او می‌شوند

نکند سرنوشت مرا جائی دیده‌ئی برف.

 

ببین زمین به چه روزی درآمد

تو کرک بال ملائکی

طوری بنشین که زمین چند روزی به شکل اول خود در آید.

 

کاش می‌توانستی تابستان‌ها بباری

تا با تن‌پوشی از برف

برابر خورشید عشوه‌ها می‌کردیم.

 

حس می‌کنم که لشکری از بهشتید

می‌آئید آدم و حوا را به خانه‌ی اول عودت دهید

لشکری از آب

بر ما که نواده‌ی آتشیم

حاشا حاشا

من که ندیده‌ام بشود کاری کرد.

 

به شادی مردم اعتماد مکن برف

تا می‌باری نعمتی

چون بنشینی به لعنت‌شان دچاری.

 

چیزی در سکوت می‌نویسی

همه‌مان را گرفتار حکمت خود می‌کنی

ما که سفید‌خوانی‌های تو را خوب می‌شناسیم.

 

تو چقدر ساده‌ئی که بر همه یکسان می‌باری

تو چقدر ساده‌ئی که سرنوشت بهار را روی درخت‌ها

     می‌نویسی

که شتک‌ها هم می‌خوانند.

 

آخر ببین چه جهان بدی شد

آفتاب را

داور تو قرار داده‌اند

و تو با پائی لرزان به زمین می‌نشینی

پیداست که می‌شکنی برف.

 

تا قَدرت را بدانند

با سنگریزه و خرده شیشه فرود آ

فکر می‌کنم سرنوشت مرا جائی دیده‌ئی برف.

آب شو

آب شو! موسیقی منجمد!‌

و بیا و ببین

رنج را تو کشیدی

به نام بهار

تمام می‌شود.

                             "شمس لنگرودی"

 

پ.ن: زندگی مانند لبخند ژوکوند است، در نظر نخست به روی بیننده تبسم می‌کند، اما اگر در او دقیق شوی می‌گرید.      "آنتوان دو سنت اگزوپری"

 

شنبه هفتم خرداد 1390 | | نغمه | |

مادر ای سايه‏ي الطاف خدا
ای سراسر همه مهر
ای دل انگيزترين معنی عشق
ای كه يادت همه آرامش من
ای وجودت همه خواهش من
تو نمايانگر الطاف خدايی مادر
مروه و حج و صفايی مادر
زير پای تو بهشت است بهشت
باز هم طفل توام
هرچه كردم
چه زيبا و چه زشت
دست تو گرمترين گرمي مهر
مهر تو پاكترين معني عشق
نفست رايحه‏ي ريحان است
ديدن روی نكويت مادر
همه درد مرا درمان است
ورد زير لب تو ذكر دعاست
خانه با بودن تو
بهترين باغ دل انگيز خداست

پاكتر از همه پاكي هايی
خوبتر ازهمه خوبي هايی
با صفاتر ز همه دنيايی
مادرم
مادر خوبم بخدا
دفتر عمر مرا
تو چو شيرازه‏ي هستی هستی
تو سزاوار چه هستی
همه چيز
من چه دارم كه تو را زيبد
هيچ
سايه لطف خدايی مادر
معني عشق و وفايی مادر
شعر من درخور تفسيرت نيست
اوج مهری و صفايی مادر

سه شنبه سوم خرداد 1390 | | نغمه | |

 

بهتر است که در این دنیا فکر کنم خدا هست و وقتی به دنیای دیگر رفتم بدانم که نیست . و این بسیار بهتر از این است که در این دنیا فکر کنم خدا نیست و در آن دنیا بفهمم که هست .

 

آلبر کامو"

 

 

 

 

پ.ن:شیطان پس از چند سال: « آدم بیاورید توبه می کنم...» شریعتی

دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390 | | نغمه | |

آنی

تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت

وقتی روشنی چشمهایت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود

بامن بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت

از تنهایی معصومانه ی دستها

آیا می دانی که در هجوم دردها و غم هایت و در گیرودار ملال آور

دوران زندگیت حقیقت زلالی دریاچه ی نقره ای نهفته بود؟

 

آنی

اکنون آمده ام تا دستهایت را به پنجه ی طلایی خورشید دوستی

بسپاری و در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز در آیی

 

و اینک آن شکفتن و سبز شدن در انتظار توست

 

پ.ن: دلم بهونه گیر که میشه میره سراغ کودکی... چند روز پیش آنی رو از تلوزیون پخش می کرد که دیدم و کلی خاطره برام زنده شد.عاشق تیتراژشم با صدای جادویی مدقالچی

عاشق دختر مو قرمزی که تخیلاتش رو کلمه می کرد ...  عاشق دختر مو قرمزی که زیبا فکر می کرد, زیبا می دید , زیبا سخن می گفت و زیبا زندگی می کرد

چقدر از آنی یاد گرفتیم که بی پروا به همه چی عشق بورزیم و از هر چیزی که پیرامونمون هست لذت ببریم؟ چقدر مثل آنی نیمه پر لیوان رو دیدیم؟ چقدر مثل آنی زندگی رو زندگی کردیم ...؟

 

یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 | | نغمه | |

www . night Skin . ir